تبليغاتX
دستی میان ابرهای خیال


 

 دستی میان ابرهای خیال
شعر

درباره من
 
بازار مکا ر ه ایست خاطرات من

اقا؟
خاطرات 16 سا لگی ام
چند؟....


صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
 
نوشته های پیشین
  مرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1385
مهر 1385
 
 
 
پیوندها
  قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
مريم بانو
بانو
فرهاد
 
طراحی قالب
 
 

 

 

 
 بر برگهاي دستانم

تنها نهال اناري بود

و تو تكه ابري باراني

سالهاي غريبي بود

وقتي كه

ريشه ي جنين عشق در من

ميدويد

وقتي كه مال من مال تو بود

ومال تو مال ما

و نطفه در ما تولدي تازه داشت

اينك تو شرم را

با دستانت ميپوشاني

و من در زمين حسرت

       ما را به خاك ميسپارم .

                                       ۰۳/۱۰/۲۰۰۶

  + نوشته شده درجمعه بیست و یکم مهر 1385  ساعت   توسط نسرین 
 

 ژابیژ

 
 صورتم را با دستها یم می پوشانم

از لابلای انگشتهایم  نور صورتی رنگ

و تکه ای از منظره پشت شیشه

رویا های فراموش شده

و شبح آرزو های بر باد رفته

ایکاش چون تکه  هیزمی تر

 تنم را از آتش عشق می سو زاندم

و اشگ چون ژ ابیژ

 از تمامی من جاری می شد

تا بیاد آورم زنده ام

  + نوشته شده درچهارشنبه دوازدهم مهر 1385  ساعت   توسط نسرین 
 

 خاطرات

 
 خا طراتم را ورق زدم

تنها شب در رختخوابم بود

و با من عشق میورزید

خاطراتم را زیر رو کردم

و تنها صدای پای من بود

بعد از بستن در

روی جاده برفی

که عشق را زمزمه میکرد

خا طراتم را گوش دادم

و تنها صدای خش خش

صفحه کهنه ی مشاجره بود

و بعد سکوت من مثل همیشه

پشت پنجره خیس

و باران که با اشک هایم مسابقه می داد

خا طراتم را بیاد  آوردم

تنها سایه سیاه بلند تو بود ذر آستانه در

که از تردید میلرزید

و بیاد نیاوردم

از کجای خوابها یم

از کجای بیداری ام

دیگر نبودی!!!!!!!!!!!!!!

  + نوشته شده دریکشنبه نهم مهر 1385  ساعت   توسط نسرین 
 

 

 
 لعنت.. لعنت

لعنت بر روزهای  بی قراری.....آشفتگی....نا باوری

لعنت بر کلماتی که

از روح سنگین و خسته ام

از کابوس هایم ..... از بیدار خوابیها یم  سخن نمی گویند

لعنت بر تمنای من

که به انتظار نوازش های شبا  نه ات ........ لعنت لعنت لعنت.....

لعنت به من

که هنوز پشت پنجره به انتظار باز گشتت

  شماره می کنم زمان را

 

 

 

  + نوشته شده دریکشنبه نهم مهر 1385  ساعت   توسط نسرین 
 

 

 
 در برکه کوچک باور هایم

روزها و روزها

غوطه خوردم

و چون پروانه های بهاری

مستانه سیته ام را

بدست شعله های عشق تو سپردم

چه خوش خیا لانه

بوم سیپده صداقتم را

بدست رنگهای تزویر تو سپردم

هیهات...............

اینک باتکه شاخه خشکی

از باوری پوچ در اقیانوس خیال

گمگشته غوطه می خورم

  + نوشته شده دریکشنبه نهم مهر 1385  ساعت   توسط نسرین 
 

 

 
 از کجای خوابهایم

از کجای بیداری ام

و یادهایم

دیگر نبودی!!!!!!!

  + نوشته شده دریکشنبه نهم مهر 1385  ساعت   توسط نسرین