|

با تاسف سری تکان می دهد و می گوید
تمام زندگی ام همیشه مشکل داشته ام نمیدانم کی
آرامش خواهم داشت ،زندگی مالی ام همیشه در تلاطم
است من آدم بد اقبالی هستم نمیدانم کی خوشبختی به
سراغم میاید .
می خواهم جوابش رابدهم به سنش وگذر زندگی اش
می اندیشم زندگی اش را می شناسم ومی دانم که در گذشته
اشتباه زیاد کرده مثل هر انسان دیگری ومثل هر انسان
دیگری هم مسبب بخشی از مشکلات هم خودش بوده ولی
دختر جوانی را در روبرویم دارم که مایوسانه به دنبال
نقطه روشنی در زندگی اش میگردد که او را به الگوی
زندگی که می شناسد پیوند دهد
من که بیش از دوبرابر او از عمرم میگذرد و بقول پدرم
وارد قسمت تجربه زندگی شده ام نگاهش میکنم و به خیلی
از آدمهایی که می شناسم فکر میکنم کسانی که دچار همین
درگیری هستند و لحظات زندگی شان را با تشویش از دست
میدهند .در سکوت میاندیشم ، خوشبختی عمر کوتاهی دارد
و تنها کسانی حقیقتا خوشبختند که آن لحظه های کوتاه را
می بینند و از آن لذت میبرند .
خوشبختی بوسه دختر کوچکت است که تو را از خواب
بیدار میکند .
خوشبختی لحظه کوتاه درخشش خورشیدکه بر زمین مه
گرفته میتابد و تو در قطاری که تو را به محل کارت
میرساند نظاره گر آنی.
خوشبختی لذت بوی چمن تازه زده شده که تو را به دوران
کودکی ات بر میگرداند.
خوشبختی داشتن پول بستنی است در نگاه پرتمنای کودکت
خوشبختی لحظه شنیدن صدای پر محبت پدراز پشت گوشی
تلفن است که کابل های سیمی را مسافت ها را و زمان ها
را طی می کند تا در جان تو بنشیند .
خوشبخت آن کسی است که این لحظه ها را مثل عکسی در
صندوق خاطراتش حفظ کند و
قدر آن را بداند و بس .
. |